ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
153
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
و كار شكنى گرديد . ( اينك بترجمه مىپردازيم . ) . جرجه براى مبارزه با خالد بميدان درآمده او را بجنگ تن بتن دعوت نمود . ( اين جرجه نام او در تاريخ طبرى با نام پدر آمده : جرجه بن توذر . محققين معتقد هستند كه او جورج بن تئودور معروف است . به زبان عربى هم تكلم مىكرد زيرا بدون ترجمان با خالد سخن گفت ) . خالد هم براى مبارزه شتاب كرد . بهم رسيدند بحديكه سرهاى دو اسب آنها در هم پيچيد . هر يكى به ديگرى امان دادند . جرجه گفت : اى خالد به من راست بگو و از دروغ بپرهيز زيرا مرد آزاده هرگز دروغ نميگويد . مرا فريب مده زيرا مرد كريم هرگز خدعه و تزوير نمىكند آن هم به كسى كه به او اعتماد كرده باشد . به من بگو آيا خداوند براى پيغمبر شما از آسمان شمشير فرود آورده و پيغمبر آن را به تو داده كه ترا شمشير خدا ناميدهاند و اين شمشير را بر هر لشكرى كه مسلط مىكنى آن را شكست مىدهى ؟ خالد گفت : هرگز . جرجه گفت : پس چرا ترا سيف اللّه لقب دادهاند ؟ خالد گفت : خداوند پيغمبر خود را نزد ما فرستاد . من در صف كسانى بودم كه او را تكذيب كردند من هم او را تكذيب كرده با او سخت جنگ نمودم . پس از آن خداوند مرا هدايت كرد من هم از او پيروى كردم . پيغمبر به من گفت : تو شمشير خدا هستى كه خداوند ترا بر سر مشركين آخته ! براى پيروزى من هم دعا كرد . جرج گفت : به من بگو تو مرا بچه مطلب تكليف مىكنى و از من چه ميخواهى ؟ خالد گفت : ترا بيكى از سه چيز دعوت مىكنم . قبول اسلام يا پرداخت جزيه يا جنگ . پرسيد : مقام و منزلت كسى كه دعوت اسلام را قبول كند چه خواهد بود ؟ خالد گفت : ما همه داراى يك منزلت و در همه چيز يكسان هستيم . جرج گفت : آيا كسى كه دعوت شما را قبول كند مانند شما داراى اجر و ثواب و اندوخته روز معاد خواهد بود ؟ خالد گفت : آرى بلكه او داراى ثواب بيشتر و مقام ارجمند خواهد بود زيرا ما پيغمبر را عيانا ديده و كرامات و معجزات ايشان را مشاهده و تصديق نموديم . هر كه مانند ما آنچه را كه ما ديده